عبد الله الأنصاري الهروي

24

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! چون به تو نگريم ، شاهيم - تاج بر سر ، و چون به خود نگريم ، خاكيم - و از خاك بدتر . الهى ! بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن ، و ما را از بلاى خود گرفتار مكن . الهى ! صبر از من رميد ، و طاقت شد سست ، تخم آرام كشتم ، بيقرارى رست . الهى ! بدين شادم ، كه نه به خود به تو افتادم . الهى ! از كشته تو خون نيايد ، و از سوخته تو دود ، كشته تو به كشتن شاد ، و سوخته تو به سوختن خشنود . الهى ! دانى كه بىتو هيچكسم ، دستم گير كه در تو رسم . به ظاهر قبول دارم ، به باطن تسليم ، نه از خصم باك دارم ، نه از دشمن بيم ، نه بر صاحب شريعت رد نه بر تنزيل ، نه گنج تشبيه نه جاى تأويل . اگر دل گويد : « چرا ؟ » گويم : « امر را سرافكنده‌ام » ، و اگر خرد گويد : « چرا ؟ » جواب دهم كه « من بنده‌ام » الهى ! ندانم كه در جانى يا جان را جانى ، نه اينى نه آنى ، اى جان را زندگانى ، حاجت ما عفو است و مهربانى . الهى ! مىبينى و مىدانى ، و برآوردن مىتوانى . الهى ! عمر بر باد كردم و بر تن خود بيداد كردم ، گفتى و فرمان نكردم ، درماندم و درمان نكردم ، با تو چنين عهد و پيمان نكردم .